تبليغاتX
دل نوشته های ما
مرگ برایم سفری نیست بلکه هجرتی است از جایی که دوستش ندارم به خاطر نامردمانش
نیلوفر
از مرز خوابم می گذشتم،
سایه ی تاریک یک نیلوفر
روی همه ی این ویرانه فرو افتاده بود.
کدامین باد بی پروا
دانه ی این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟

در پس درهای شیشه ای رویاها،
در مرداب بی ته آیینه ها ،
هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می مردم.

بام ایوان فرو می ریزد
و ساقه ی نیلوفر برگرد همه ی ستون ها می پیچد.
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
نیلوفر رویید ،
ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید.
من به رویا بودم ،
سیلاب بیداری رسید.
چشمانم را در ویرانه ی خوابم گشودم:
نیلوفر به همه ی زندگی ام پیچیده بود.
در رگ هایش ، من بودم که می دویدم.
هستی اش در من ریشه داشت،
همه ی من بود.
کدامین باد بی پروا
دانه ی این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟



+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 23:5  توسط saghar  | 

نیایش ... !

خدایا  .... !

مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده است از فرط  عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار 

تا: به رعایت مصلحت ، حقیقت را ضبح شرعی نکنم.




+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 10:58  توسط حسین  | 

تا آ یینه پدیدار آئی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه ها ودریا ها را گریستم
ای پری وار درقالب آدمی
که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضور بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم
وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود


احمد شاملو

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 17:49  توسط حسین  | 

عطش

دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گوارا تر کند؟



+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 12:1  توسط حسین  | 

سلام

چهار شنبه ۲۰ آبان روز تولد ساغر ه !

از همین جا تولدش رو بهش تبریک می گم

تولدت مبارک



+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 15:42  توسط حسین  | 

نبایدفراموش کنیم که:
هنوزهستندغارنشینانی که غارهایشان قلبهای ماست
پس
درودبرکسانی که دوستشان داریم ونمی دانند
و
درودبرکسانی که دوستمان دارندونمی دانیم



+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:1  توسط saghar  | 

خدایا

ببخشید دیر به دیر

اونم وقتی کار دارم میام پیشت

اما اینو از ته قلب می گم

راستی راستی دوستت دارم

چون همیشه هر چی که ازت خواستم رو بهم دادی

کمکم کن خوددار باشم

کمکم کن پاک بمانم

کمکم کن

چقد دلم برات تنگ شده بود

کاش بمونم پیشت

می شه اگه یادم رفت

یا سرم شلوغ شد

بیایی و بهم سر بزنی؟!

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:54  توسط saghar  | 

About Me

من یه دختره 19 ساله ام
حسینم پسر دایی منه
و یکی از نویسنده های وبلاگ
این وبلاگ رو به دلتنگی هامون خاطراتمون اختصاص دادیم
نظر یادتون نره

Main Menu


Archive

دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388

Writers

saghar
حسین

LINKS

ندای آزادی
بغض بارون
دختری که...
پونه
من کامران 19 سال دارم
خاطرات بدون سانسور یه پسر خاکی
toranj
نوشته های یه دیونه
جیغ خیس
میثم
نازنین
:. میر حسین موسوی .::
رویای زیبای من
raha
رویایی ترین پسر دنیا
پرنیان
ورودی های 87 نفت شیراز
یه وبلاگه نفتی
دفتر عشق
دلنوشته ها (میثم)
هذیان های قلم
هم سطر هم خیال
وبلاگ نفتی های 88شیراز

DESIGNED BY