تبليغاتX
دلتنگی های دخترک






















دلتنگی های دخترک

هنگامی که پایان،آغاز می شود

فرقش شکافته بود

اما...

اما دلش بیشتر!

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 18:29 توسط ...| |

روزهاست که کلامی بینمان رد و بدل نشده

انگار نه انگار که من بنده ام و تو خداوندگار

تو نزدیکی،خیلی هم نزدیک

اما من کهکشان ها دورم از رگ گردنم!

نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 2:29 توسط ...| |

چه آرزویی کنم برای تو

که خود بزرگترین آرزویی...

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 23:39 توسط ...| |

می دانستم که این روز اردیبهشتی

از همین راه می رسد!

شاید۱۹ اردیبهشت ۹۰

همان ۲۱ اردیبهشت ۸۹ باشد...

پی نوشت:به راستی

                                 فاطمه ،فاطمه است.

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:19 توسط ...| |

فوقع- ما وقع ....
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:33 توسط ...| |

ما به او محتاج بودیم و او به ما مشتاق شد

یا

ما به او مشتاق بودیم و او به ما محتاج شد؟

بعد نوشت:

سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد 
                                              ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود

نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 23:20 توسط ...| |

حالم به دخترک کبریت فروش ماند

کبریت هایم را نفروخته ام،سوزاندم

و حال به بسته ی آخر رسیدم

فقط یک بسته تا مرگ فاصله دارم،

تنها یک بسته...

خدایا می شنوی؟!

نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 21:32 توسط ...| |

Design By : nightSelect.com