دلتنگی های دخترک
هنگامی که پایان،آغاز می شود
اما... اما دلش بیشتر! انگار نه انگار که من بنده ام و تو خداوندگار تو نزدیکی،خیلی هم نزدیک اما من کهکشان ها دورم از رگ گردنم! که خود بزرگترین آرزویی... از همین راه می رسد! شاید۱۹ اردیبهشت ۹۰ همان ۲۱ اردیبهشت ۸۹ باشد... پی نوشت:به راستی فاطمه ،فاطمه است. یا ما به او مشتاق بودیم و او به ما محتاج شد؟ بعد نوشت: سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد کبریت هایم را نفروخته ام،سوزاندم و حال به بسته ی آخر رسیدم فقط یک بسته تا مرگ فاصله دارم، تنها یک بسته... خدایا می شنوی؟!
ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
| Design By : nightSelect.com |

